زندگی زیباست
تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است. 
قالب وبلاگ

طغیان. می‌دانی برای من یکی لااقل بار معنایی با شکوهی دارد. در ذهنم طغیان کردن انگار یعنی بر بلندای قله‌ای ایستادن و جهان را به مبارزه طلبیدن...

اشکال شاید همین ‌جاست: جهان را به مبارزه طلبیدن، روبروی ارزش های خانواده، فرهنگ، سنت ایستادن؛ طغیانی توخالی است مگر این‌که فرد آنقدر جسارت داشته باشد که علیه وضع موجود خودش، عادت‌ها و باید‌هایش، مرزهای روح و تنش مدام طغیان کند و صحت‌شان را زیر سوال ببرد. تا با خودت سرکشی نکنی، سرکش نیستی... و من دلم می‌گیرد، به راستی دلم می‌گیرد وقتی خودم یا بقیه را دچار توهم طغیان می‌بینم، گوسفند واره‌‌ای در لباس ببر، اسیر هزار و یک عادت، هزار و یک سکون موجه...

نمی دانم که بود که می‌گفت خدا انسان را افرید و انسان توجیه را.

یاغی اول علیه توجیهات درونی خودش قیام می‌کند. تازه آن وقت به فعلش می‌شود گفت طغیان

 

[ جمعه ٢٢ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مرضیه ]

در انتظار بازگشت درنا،خیره به آسمانم...همین روزهارا وعده کرده بود
بهار است و یک هـوا برای پرسه زدن در کوچه باغ ها
وکشف یک پروانه ی گیج در کنج درخت توت...و یا حوالی گلهای زرد
بهار است و من پرم از هوای بهاری..مثل یک آهو که تازه بیشه زار را یافته و پر از حال و هوای رهایی و دویدن است...
من گیجم در رنگ نـــــــاب کاشی های فیروزه ای و عطر خاص بهار نارنجهای همین حوالی...
فصل بهارنارنجهاتان، نا رنـــــــج باد...

[ یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مرضیه ]

بی تو اما به چه حالی من از ان کوچــــــــــــه گذشتم...

[ یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مرضیه ]

خبرت هــــــست بهار در راه است...؟

وقتی کز کرده بودم کنج اتاقو، پرده هارو کشیده بودم تا هیچ نوری جای امید به برگشتنتو تو وجودم نگیره ، تو بودی که این پیغامو به گوشم رسوندی و یخ سرمای بی مهریت رو از تو وجودم اب کردی و اشک از چشمام سرازیر شد...

اره.. بهار در راهست...فصل عاشقیه من و تو...فصل بهار نارنج...فصلی که نشستم روبروت و تو از عشق خوندی برام...همونروز بود که وابسته ی نگاهت شدم...گرمیه صدات آرامش داد به وجودم...ودرکت کردم..

امسال اولین سالیه که بهار هست و تو نیستی...

[ دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مرضیه ]
ساده که میشوی
همه چیز خوب میشود
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است 
ساده که باشی
آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم میدهند
ساده که می‌شوی
فرمول نمی‌خواهی
ایکس تو همیشه مساوی ایگرگ توست
ساده که می‌شوی
درگیر رادیکال، انتگرال و مشتق و ریاضت‌ها نیستی
هرجایی به راحتی محاسبه می‌شی
ساده که می‌شوی
حجم نداری، جایی نمی‌گیری
زود به‌یاد میایی و دیر از خاطر میروی
ساده که می‌شوی
کوچک می‌شوی
توی دل هر کسی جا می‌شوی
[ دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مرضیه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

وانسان را خیال دلکش پرواز، درفراسوی ابر باید، درزیستنی که سفراست وسفری که زیستن تاازآن پس پرگشودن درآسمان، بال دربال نسیم وگذاراز خاک آری انسان پای در خاک را سردرفراسوی افلاک، شاید...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب