زندگی زیباست
هيچ چيز خوب يا بدي وجود ندارد،همه چيز نمود خارجي تفكر ماست!

این روزها بازار دوستی و دوست داشتن خیلی گرمه، منم سعی میکنم امروز در این مورد مطلب بذارم واستون...امیدوارم خسته کننده نشده باشه...!!!

دوست کسی بودن، بهترین هدیه ای است که شما می توانید به کسی بدهید.

هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست کم نگیرید. با یک رفتار کوچک، شما می توانید زندگی یک نفر را دگرگون نمایید: برای بهتر شدن یا بدتر شدن.پس سعی کنیم کمی بیشتر مراقب رفتارهایمان باشیم...!

خداوند ما را در مسیر زندگی یکدیگر قرار می دهد تا به شکلهای گوناگون بر هم اثر بگذاریم.دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم.

' دوستان،‌ فرشته هایی هستند که شما را بر روی پاهایتان بلند میکنند، زمانی که بالهای شما به سختی به یاد می‌آورند چگونه پرواز کنند.'

هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد....

دیروز،‌ به تاریخ پیوسته،

فردا ، رازی است ناگشوده،

اما امروز یک هدیه است...

زندگی اندوخته ی بی دوام لحظه هاست،پس بکوشیم ازلحظه لحظه ی آن لذت ببریم وبا بودن در کنار دوستان خوب امروزهایمان را پر بار بسازیم...تا فرداهایی بهتر داشته باشیم...

 

واما عشق و محبت...

محبت و عشق چیزی نیست که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نمی شود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فراترمی رود.

برای هدیه کردن محبت '' یک دل ساده و صمیمی کافی است '' تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر، عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند.

محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار می کند.عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده، تفاوتی درخشان و ستودنی  برجای گذاشته است.

محبت همان جادوی بی نظیریست که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.بیایید بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش،کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمرمان شیرین و ارزشمند گردد.

در کورترین گره ها،تاریک ترین نقطه ها،مسدود ترین راه ها، عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست. بدان که سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.پس : معجزه ی عشق را امتحان کنید!

همینجا بهتون توصیه میکنم اول عاشق خالق عشق باشید که عشق رو خلق کرد بعد عاشق معشوق، که عشق دراو تجلی یافت. اینجوری خدا پیوند قلباتونو محکم تر میکنه و عشقتونو زیباتر و بدونید که خدا خیلی بنده هاشو دوست داره و میفرماید:" ای انسان جهان را برای تو خلق کردم و تورا برای خود ،پس قدر خودتونو بیشتر بدونید"...

زیباترین لحظه ها را برایتان آرزومندم...نوشته شده در یک صبح خیلی خیلی زیبا(داره برف میاد)...!

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ توسط مرضیه

دریافتم،زندگی معجزه حیات است.

زندگی با کلمه‌های من ساخته می‌شود و هر کلمه‌ای رد پای معجزه است.

ومن بار دیگر آمدم تا شاید بتوانم زیبایی را با کلماتم بیافرینم.

 

هرگاه کسی خشم داشت بدانم به نوازش و کلام مهرآمیزی نیازمند است.

هرگاه کسی نومید بود به کلماتی که سپاس او را ابراز کنند محتاج است.

هرگاه کسی حسد می‌ورزید نیاز دارد دیده شود.

اگر کسی شاکی و گله مند بود نیاز دارد شنیده شود.

اگر کسی تلخ بود نیاز دارد مهربانی دریافت کند.

و اگر کسی ستم می‌کند نیاز داشته دوست داشته شود.

اگر کسی بخل ورزد باید که بخشیده شود.

و همه‌ی این سایه‌ها در روح و روان ما نیاز دارند که عشق بر آن‌ها چون باران ببارد، ببارد و ببارد...

 

سلام...من برگشتم...!

بالاخره امتحانات تموم شد و من از اسارت رها شدم.لبخند

دوران خوبی بود...در کل امتحان چیز خوبیه !!که ما برگردیم به عقب و ببینیم تو این همه وقت چیکار کردیم و چی یاد گرفتیم...!به نداشته هایی فکر کنیم که باید تواین مدت به دست می آوردیم ولی نیاوردیم...!یه جورایی یه محرکه واسه آدما،یه چراغ قرمز که باید پشتش بایستی و به پشت سرت نگاه کنی،که کجارو غلط نوشتی و آیا میشه برگشت و پاکش کرد؟!ودرستش رو نوشت؟؟!قدم به قدم زندگی،لحظه به لحظش امتحانه...امیدوارم که هممون بتونیم از پس امتحاناتمون بر بیایم و موفق و سربلند باشیم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ توسط مرضیه

پرسیدم ...

چطور، بهتر زندگی کنم ؟

 

با کمی مکث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران،

و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز.

شک هایت را باور نکن،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی.

 

پرسیدم

آخر...

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ...،

قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر.

کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

 

داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد:

هر روز صبح در صحرا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچرد...

آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد...

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد،که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

 

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ...

مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...،

که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

زلال باش ...،‌ زلال باش...،

فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران...

زلال که باشی ، آسمان در توست.

 

شاید این آخرین پستی باشه که من میذارم...نه، برای همیشه نمی رم...!شاید 2 ماه نباشم...!میخوام یه کم به درسام برسم..یه کمی هم برنامه زندگیم به هم ریخته شاید بتونم مرتبش کنم...از همه دوستانی که تو این مدت به من لطف داشتن و اومدن،خوندن،نظر دادن ممنونم...سعی میکنم سربزنم...اما اگه نتونستم بیام نذارین به حساب اینکه فراموشتون کردم...عید قربان رو هم به همتون تبریک میگم...همینطور پیشاپیش عید غدیر رو که یکی از بزرگترین اعیاد ماست...

شاد باشید...خدا نگهدارتون...بای بای


نوشته شده در تاريخ شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸ توسط مرضیه

دل، در قاموس معرفت، معنا می‌یابد وبه آسمان مایل است...

ویژگی‌هایی از قبیل بیم و امید، بینش و بصیرت، دوستی و دشمنی، عشق و پرستش و...، کار دل است..

دل از آسمان، نور و امید می‌گیرد سوخت پرواز دل، سوز و نیاز است و به آرامش نیاز دارد. دل به سیرت نیکو می‌نگرد...

چشم دل، دیده‌بان شهر حکمت است. چشم سر، وقتی به زیر می‌افتد، چشم دل به بالا خیره می‌شود...

جویبار زلال حکمت، به دل می‌ریزد . چشمه مستی، از دل می‌جوشد...

وسعت دل، به بیکرانه دریا و پهنای آسمان می‌ماند و اهالی دیار بی کران دل، انگشت‌شمار...

برای یافتن شادی، نشاط و امید، باید با ویزای معرفت، تابعیت آسمان را پذیرفت و شناسنامه زمین را وا گذاشت...

بعضی برای شنیدن فغان دل، از سر و صدای روز استفاده می‌کنند و بعضی دیگر برای همنشینی با دل، در سکوت شب می‌نشینند...

قیمت آنانی که به پاک ‌سازی دل می پردازند، به اندازه قیمت آب و آیینه و آفتاب است...

دل‌دادگان، جان می‌گیرند.دل، اسیر آزادی است و غلام همت آن کس که رنگ تعلق نپذیرد...

دل با درد، خوش است. دل‌داران، اهل سوز و نور و شعورند...

دل، شکستنی است. وقتی دل می‌شکند، عتیقه‌ای گران می‌شود...

دل وقتی به غذای خود می‌رسد، سبک می‌شود؛ صاحب خود را بیدار می‌کند و به اوج آسمان می‌برد...

دل از منزل خاک، به سوی افلاک می‌رود...

و خلاصه اینکه...

        مرا    عهدیست   با جانان    که تا جان در بدن دارم

                                                                                                                                                                   هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم....


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ توسط مرضیه

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که دربیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.

 

یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد ودو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.

 

مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.

مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ توسط مرضیه

با توجه به اینکه داریم کم کم به اواخر آبان نزدیک میشیم و بنده هیچ احساس مسئولیتی نسبت به کتابها و 20 واحدی که دارم ندارم...!خواستم این دفعه وارد مبحث شیرین امتحان!!!بشم تا شاید حس آینده نگریم یه کم تقویت شه و یه نگاهی به این ناجیان گران قیمت و حجیم بندازم...خوب بریم یه بررسی داشته باشیم اصطلاحات و لغات امر خطیر امتحان رو...

 

تقلب( کاراترین ومهم ترین عامل):یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن فرد امتحان دهنده...بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم میشه...جهت کسب اطلاعات بیشتر با متخصصین مجرب مشاوره بفرمائید....نیشخند

 

شب امتحان:شب تلخ،شب ضلمانی،شب سوانح و سوختگی...!!!شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر است.خمیازهدر این شب انسان تمام مصائب بشر را نوش جان می کند...یک نوع زلزله میان روزهای سال...شب چشمهای پف کرده و دهانهای کف کرده...شب رقص و پایکوبی کلمات، کتاب و جزوه بر سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو...

 

جزوه:یک جور کاتالیزور،که در صورت همکاری ابرو بادو مه و خورشیدو فلک دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهد...چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد...وسیله ای که با آن به طور معمول دانشجو سر کار گذاشته می شود...قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود...

 

مراقب:موجودی ستم کار،که متاسفانه چشم،گوش و باقی حواس را هم دارد...نمایشگاه ضد حال...یک نوع تله موش زنده...موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟؟؟؟سوال

 

روز امتحان:روزی که در آن دانشجو می خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد..روزی که در آن نگاهها عمیق تر می شود..و در آن دوست و دشمن به قربانگاه میروند..(البته تو پیام پول تو این فصل میشه سردخونه)

 

نمره:تبلور میزان دانش،مهارت و دودره بازیه دانشجو...بهانه ای همیشگی برای اعتراض...

 

سؤال:یک نوع شعور سنج استاد و دانشجو...جملات نفرت انگیزی که به نوبت وتک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرومی رود و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می سازد(از این جور سؤالات تو پیام پول مرسومه)...انواع مختلف آن از تشریحی سیانوری تا تستی...متغیر است!!!

استاد:منبع علم،مولد دانش،نیروگاه انسانیت،تبلور دانایی،کوه توانایی،مایه افتخار ما؟!!(البته من نسبت به برخی اساتیدم چنین حسی ندارم..!بعید بدونم چنین مختصاتی تو وجودشون باشه!!!!)

 

خلاصه اینکه کن فیکون شدن دانشجو پس از سپری یک روز سخت...ودوباره ترم از نو و مروردوباره همان درس...!من وقتی وارد پیام پول شدم طرح دراز مدت انداختم توبرنامه زندگیم...نه اینکه درس نخونم ها...میخوووونم شب امتحان!!واسه 20 هم میخونم اما نمیدونم چرا آخر تو برگه 10 تا ازش کم میکنن؟؟؟؟معیار سنجش تو پیام پول قطره چکانه...اینجوریاست که نمره منم کم میشه...

امیدوارم گذر هیچ کدومتون به این سیستم جالب و فعال نیفته...بای بای

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ توسط مرضیه

چقدر خوبه که هر از گاهی باورهامونو یه مروری کنیم. بد نیست آدم چند وقت یه بار ذهنیات و تفکراتش رو خانه تکانی کنه .واضح تر بگم، ما در مورد رفتار و افکارمون بیشتر از اونیکه فکر کنیم بر حسب عادت فکر میکنیم و عمل میکنیم(چه جمله ای شد!). برای چند لحظه بدون تعصب این مطلب رو بخونیم. قبول؟!

 

دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر کیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند :

 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند . یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند.غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته میشد.شیشه های مغازه ها، فرم مبلمان،آهنگها،فیلم های قدیمی،اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش میشد،را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند.

بعد از گذشت 5 الی 6ماه کم کم پشتشان صاف شد،راست می ایستادند،لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت،لرزش صدا خوب شد و..

 

علتش چی بود ؟

خیلی ساده است.آنها چون مطابق با 40سال پیش زندگی کردند،باور کرده بودند 40 سال جوانتر شده اند.

 

 انسانها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا میکند که چگونه بیندیشد. اصولا فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی،موفقیت را برای خود خلق میکنند . انسانهای ثروتمند،باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند.

 

  قانون زندگی، قانون باورهاست.باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است . توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند ..  انسانها هر آنچه را که باور دارند خلق میکنند . باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی میسازند . زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه ها،اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردها هستند.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸ توسط مرضیه
Blog Skin