زندگی زیباست

تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است.

 وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموزو دویدن که آموختی ، پرواز را..

 دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیرمیشود..

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند..
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی..

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت..

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند..

پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند..

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند..

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت..

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید..

و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست..

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت..

 

نوشته شده در جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

به نام او که بی آنکه دیده شود دوستش میدارند...

این روزها بازار دوستی و دوست داشتن خیلی گرمه، منم سعی میکنم امروز در این مورد مطلب بذارم واستون...امیدوارم خسته کننده نشده باشه...!!!

دوست کسی بودن، بهترین هدیه ای است که شما می توانید به کسی بدهید.هرگز تاثیر رفتارهای خود را دست کم نگیرید. با یک رفتار کوچک، شما می توانید زندگی یک نفر را دگرگون نمایید: برای بهتر شدن یا بدتر شدن.پس سعی کنیم کمی بیشتر مراقب رفتارهایمان باشیم...!

خداوند ما را در مسیر زندگی یکدیگر قرار می دهد تا به شکلهای گوناگون بر هم اثر بگذاریم.دنبال خدا، در وجود دیگران بگردیم.' دوستان،‌ فرشته هایی هستند که شما را بر روی پاهایتان بلند میکنند، زمانی که بالهای شما به سختی به یاد می‌آورند چگونه پرواز کنند.'

هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد....

دیروز،‌ به تاریخ پیوسته،

فردا ، رازی است ناگشوده،

اما امروز یک هدیه است...

زندگی اندوخته ی بی دوام لحظه هاست،پس بکوشیم ازلحظه لحظه ی آن لذت ببریم وبا بودن در کنار دوستان خوب امروزهایمان را پر بار بسازیم...تا فرداهایی بهتر داشته باشیم...

واما عشق و محبت...

محبت و عشق چیزی نیست که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد.چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نمی شود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فراترمی رود.

برای هدیه کردن محبت '' یک دل ساده و صمیمی کافی است '' تا ازدریچه ی یک نگاه پر مهر، عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند.محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و نا امیدی را در چشم بر هم زدنی بهار می کند.عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده، تفاوتی درخشان و ستودنی  برجای گذاشته است.

محبت همان جادوی بی نظیریست که روح تشنه و سر گردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.بیایید بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش،کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمرمان شیرین و ارزشمند گردد.در کورترین گره ها،تاریک ترین نقطه ها،مسدود ترین راه ها، عشق بی نظیر ترین معجزه ی راه گشاست.مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست. بدان که سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است.پس : معجزه ی عشق را امتحان کنید!

همینجا بهتون توصیه میکنم اول عاشق خالق عشق باشید که عشق رو خلق کرد بعد عاشق معشوق، که عشق دراو تجلی یافت. اینجوری خدا پیوند قلباتونو محکم تر میکنه و عشقتونو زیباتر و بدونید که خدا خیلی بنده هاشو دوست داره و میفرماید:" ای انسان جهان را برای تو خلق کردم و تورا برای خود ،پس قدر خودتونو بیشتر بدونید"...

زیباترین لحظه ها را برایتان آرزومندم...نوشته شده در یک صبح خیلی خیلی زیبا(داره برف میاد)...

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

دریافتم،زندگی معجزه حیات است.

زندگی با کلمه‌های من ساخته می‌شود و هر کلمه‌ای رد پای معجزه است.

ومن بار دیگر آمدم تا شاید بتوانم زیبایی را با کلماتم بیافرینم.

 

هرگاه کسی خشم داشت بدانم به نوازش و کلام مهرآمیزی نیازمند است.

هرگاه کسی نومید بود به کلماتی که سپاس او را ابراز کنند محتاج است.

هرگاه کسی حسد می‌ورزید نیاز دارد دیده شود.

اگر کسی شاکی و گله مند بود نیاز دارد شنیده شود.

اگر کسی تلخ بود نیاز دارد مهربانی دریافت کند.

و اگر کسی ستم می‌کند نیاز داشته دوست داشته شود.

اگر کسی بخل ورزد باید که بخشیده شود.

و همه‌ی این سایه‌ها در روح و روان ما نیاز دارند که عشق بر آن‌ها چون باران ببارد، ببارد و ببارد...

 

سلام...من برگشتم...!

بالاخره امتحانات تموم شد و من از اسارت رها شدم.لبخند

دوران خوبی بود...در کل امتحان چیز خوبیه !!که ما برگردیم به عقب و ببینیم تو این همه وقت چیکار کردیم و چی یاد گرفتیم...!به نداشته هایی فکر کنیم که باید تواین مدت به دست می آوردیم ولی نیاوردیم...!یه جورایی یه محرکه واسه آدما،یه چراغ قرمز که باید پشتش بایستی و به پشت سرت نگاه کنی،که کجارو غلط نوشتی و آیا میشه برگشت و پاکش کرد؟!ودرستش رو نوشت؟؟!قدم به قدم زندگی،لحظه به لحظش امتحانه...امیدوارم که هممون بتونیم از پس امتحاناتمون بر بیایم و موفق و سربلند باشیم.

نوشته شده در یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط مرضیه نظرات () |

Design By : Night Melody