زندگی زیباست

تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است.

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود
همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم

دلتنگی هایت را از خودت بپرس
و نگران هیچ چیز نباش
!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی!
نگران شکستن دلت نباش!
می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند
و جنسش عوض نمی شود...
و می دانی که من شکست ناپذیر هستم...
و تو مرا داری...
برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم...

می خواهم شاد باشی
این را من می خواهم...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.


شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم
فقط کافیست خوب گوش بسپاری
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن...
پروردگارت...

فصل بهار داره میرسه،فصل هنرنمایی خالق زیباییها،و چه زیبا به تصویر میکشد قدرت و عظمت خودش رو...باور نکردنیه...شاخه خشکیده گلدون دوباره جان بگیره و شادابتر از همیشه شه...فتبارک الله احسن الخالقین..

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد،بدیها را فراموش و خوبیها را پایدارتر کنید، سالی دیگر گذشت،تنها از خدا میخواهم قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره، روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد...

نوشته شده در جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط مرضیه نظرات () |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
 

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن 

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم 
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت 

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود 

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم 

دوستان  من در راه عشق،خالق عشق رو فراموش نکنید...عشق زیباست اما به یاد خالقش بودن زیباتر...

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

بر بلندای تمامی تفکرات مثبت‌گرای خویش، محکم بایست و با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن.. به دریا نگاه کن تا تمامی احساس مثبت‌اندیشی و مثبت‌گرایی را یک‌جا در پهنه‌ی آبی و زیبای آن بیابی،آنچه که در خود می‌جویی را در گستره‌ی پرتلاطم دریا خواهی یافت...

تو چون خوب به آن آبیِ آرام بنگری، خواهی دید غرور را، آرامش را، تفکر را، تلاطم را، اعتماد به ‌نفس را، برتری و رجحان بی‌حد و حصر را و قدرت را "قدرتی که در لابه‌لای امواج دریا نهفته است" همان قدرتی که همواره در تو جریان دارد، همان قدرتی که تو را قادر به انجام هر ناممکن می‌نماید و تو هم‌چنان به دریا نگاه کن، می‌بینی؟

او هر چه دارد، از خویشتنِ خویش دارد؛ آرامش را، موج پرقدرت را و هر آن‌چه که می‌خواهد داشته باشد، از خود دارد. او آن‌قدر به توان خویش، پای‌بند است که با دستان مهربان و بامحبت خویش، موجی می‌سازد سرکش و جسور اما از جنس خویش، خوب که به دریایِ بی‌کران بنگری، همین دریای به ‌ظاهر آرام، چیزهایی در خود نهفته دارد که بسیاری از آدم‌ها آن را مدت‌هاست در خویشتن خویش یا گم کرده‌اند و یا به فراموشی سپرده‌اند.

آری، دریا سینه‌ای پرهمت و دلی مهربان و خالی از کینه دارد. با آن‌که در بطن او، بخش عظیم و پیچیده‌ای از خلقت قادرِ بی‌مثال در جریان است، او، اما آرام و مهربان، پذیرای تمامی خوبی‌های خلقت است، درست مثل برخی آدم‌های به ‌ظاهر آرام که باطنی پرجوش‌ و خروش و سرشار از مهربانی و عاطفه را سخاوتمندانه به همراه دارند و تا در پنهان آنان رخنه نکنی، پی به این راز بزرگ‌شان نخواهی برد، چونان دریا که باید رنجِ غوطه‌ور شدن را در اعماقش بر خویش همواره ساخته تا به زیبایی‌هایش آن هم اندکی، آری فقط اندکی دست‌یابی...

به سخاوتمندی او نگاه کن، به آن دوردست‌ها، به آن‌جا که خورشید "سرچشمه‌ی انرژی الهی" خود را به نیمه‌ی دیگر زندگی رخ‌ می‌نمایاند تا عدالتش در تابیدن رعایت شود. به دریا نگاه کن و به دریا بیندیش تا آنجا که جزئی از دریا شوی. خود را نه در کنار او و نه بر پهنه‌ی نیلگونش که با دریا حس کن، لابه‌لای جریانات مبهم آبی دریا همراه او گاهی سر به اعماق تاریک و در عین حال شگفت‌‌انگیز و زیبایش بسپار و گاه با امواج از دریا جدا شو و به سوی آسمان پرواز کن؛ پروازی که از دریا جدایی‌ناپذیر باشد؛ پایت بر آب‌های دریا و بال‌هایت گسترده در افق زیبا و باز هم جسورانه به دریا نگاه کن...

حالا دیگر باید خودت را جزئی از دریا بدانی، آری اگر خوبِ خوب در خود غوطه‌ور شوی، می‌بینی حالا خود تو هم دریایی، دریایی زیباتر از این دریایی که تا به حال نظاره‌گرش بودی، تو دیگر دریا شده‌ای؛ آبی‌تر، آرام‌تر، تو دریایی شده‌ای؛ آبی آرام، زیبای غرورانگیز، جسور مهربان، قدرتمندی بامعرفت و پرتلاطمی امن؛ تو دیگر دریایی هستی آبی‌تر، سخاوتمندتر، قوی‌تر و زیباتر، هروقت خوب به خوبی‌های اطرافت نگاه کنی، خیلی بهتر از آن‌ها خواهی شد یعنی می‌بینی که تو هم دارای همه‌ی آن خوبی‌هایی هستی که محو تماشای‌شان می‌باشی.

باور کن تو حالا از دریا هم دریاتر شده‌ای، دریایی که می‌داند و می‌بیند و می‌فهمد که دریاست. دریایی که می‌داند زیباست، قدرتمند است، مفید است، خلقتش بی‌عیب و نقص و هدفمند است، آمده‌ایم که دریا باشیم با تمامی خوبی‌ها...

قدرتی که دریا دارد، غیرقابل تصور است ولی او به ساحلِ آرمیده در کنارش ظلم نمی‌کند، با او یار و همراه است، به زیباترین شکل ممکن، همدیگر را مهربانانه و خالی از هر کینه و عداوتی در آغوش می‌گیرند و تو می‌توانی در دل شب، قدم به ساحل پرعطوفت دریا گذاری و ببینی و بفهمی و بشنوی سرودهای عاشقانه‌ی دریا و ساحل را، آن‌ها در کنار هم ترانه‌ی آرامش و آسایش می‌خوانند. نه دریا فخر به بزرگی و پهناوری و دارندگی‌اش می‌ورزد و نه ساحل به کوچکی‌اش سر خجلت فرود می‌آورد، نه دریا بر ساحل خشم می‌گیرد نه ساحل بر دریا سخت؛ هر موجی که به ساحل می‌آید، حاوی پیام مهربانانه‌ی دریاست "صدها و هزاران هزار سرود و ترانه‌ی مهر، عشق و دوستی" و هر موجی که از ساحل به دریا بازمی‌گردد، حامل بهترین و عاطفی‌ترین پاسخ‌هاست...

دوست خوب من، به دریا نگاه کن و دریا شو چون دریا، آرام، زیبا، قدرتمند، مهربان و سخاوتمند. حالا دیگر به ‌جای نگاه کردن به دریا، خودت دریا باش. همان‌ گونه آرام، به همان اندازه مقتدر و مهربان...

آری دریــا باش..

با تشکر از فرخنده ایمانی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

Design By : Night Melody