زندگی زیباست

تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است.

دل، در قاموس معرفت، معنا می‌یابد وبه آسمان مایل است...

ویژگی‌هایی از قبیل بیم و امید، بینش و بصیرت، دوستی و دشمنی، عشق و پرستش و...، کار دل است..

دل از آسمان، نور و امید می‌گیرد سوخت پرواز دل، سوز و نیاز است و به آرامش نیاز دارد. دل به سیرت نیکو می‌نگرد...

چشم دل، دیده‌بان شهر حکمت است. چشم سر، وقتی به زیر می‌افتد، چشم دل به بالا خیره می‌شود...

جویبار زلال حکمت، به دل می‌ریزد . چشمه مستی، از دل می‌جوشد...

وسعت دل، به بیکرانه دریا و پهنای آسمان می‌ماند و اهالی دیار بی کران دل، انگشت‌شمار...

برای یافتن شادی، نشاط و امید، باید با ویزای معرفت، تابعیت آسمان را پذیرفت و شناسنامه زمین را وا گذاشت...

بعضی برای شنیدن فغان دل، از سر و صدای روز استفاده می‌کنند و بعضی دیگر برای همنشینی با دل، در سکوت شب می‌نشینند...

قیمت آنانی که به پاک ‌سازی دل می پردازند، به اندازه قیمت آب و آیینه و آفتاب است...

دل‌دادگان، جان می‌گیرند.دل، اسیر آزادی است و غلام همت آن کس که رنگ تعلق نپذیرد...

دل با درد، خوش است. دل‌داران، اهل سوز و نور و شعورند...

دل، شکستنی است. وقتی دل می‌شکند، عتیقه‌ای گران می‌شود...

دل وقتی به غذای خود می‌رسد، سبک می‌شود؛ صاحب خود را بیدار می‌کند و به اوج آسمان می‌برد...

دل از منزل خاک، به سوی افلاک می‌رود...

و خلاصه اینکه...

        مرا    عهدیست   با جانان    که تا جان در بدن دارم

                                                                                                                                                                   هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم....

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که دربیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.

 

یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد ودو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.

 

مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.

مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ توسط مرضیه نظرات () |

با توجه به اینکه داریم کم کم به اواخر آبان نزدیک میشیم و بنده هیچ احساس مسئولیتی نسبت به کتابها و 20 واحدی که دارم ندارم...!خواستم این دفعه وارد مبحث شیرین امتحان!!!بشم تا شاید حس آینده نگریم یه کم تقویت شه و یه نگاهی به این ناجیان گران قیمت و حجیم بندازم...خوب بریم یه بررسی داشته باشیم اصطلاحات و لغات امر خطیر امتحان رو...

 

تقلب( کاراترین ومهم ترین عامل):یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن فرد امتحان دهنده...بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم میشه...جهت کسب اطلاعات بیشتر با متخصصین مجرب مشاوره بفرمائید....نیشخند

 

شب امتحان:شب تلخ،شب ضلمانی،شب سوانح و سوختگی...!!!شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر است.خمیازهدر این شب انسان تمام مصائب بشر را نوش جان می کند...یک نوع زلزله میان روزهای سال...شب چشمهای پف کرده و دهانهای کف کرده...شب رقص و پایکوبی کلمات، کتاب و جزوه بر سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو...

 

جزوه:یک جور کاتالیزور،که در صورت همکاری ابرو بادو مه و خورشیدو فلک دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهد...چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد...وسیله ای که با آن به طور معمول دانشجو سر کار گذاشته می شود...قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود...

 

مراقب:موجودی ستم کار،که متاسفانه چشم،گوش و باقی حواس را هم دارد...نمایشگاه ضد حال...یک نوع تله موش زنده...موجودی که روی سینه اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟؟؟؟سوال

 

روز امتحان:روزی که در آن دانشجو می خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد..روزی که در آن نگاهها عمیق تر می شود..و در آن دوست و دشمن به قربانگاه میروند..(البته تو پیام پول تو این فصل میشه سردخونه)

 

نمره:تبلور میزان دانش،مهارت و دودره بازیه دانشجو...بهانه ای همیشگی برای اعتراض...

 

سؤال:یک نوع شعور سنج استاد و دانشجو...جملات نفرت انگیزی که به نوبت وتک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرومی رود و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می سازد(از این جور سؤالات تو پیام پول مرسومه)...انواع مختلف آن از تشریحی سیانوری تا تستی...متغیر است!!!

استاد:منبع علم،مولد دانش،نیروگاه انسانیت،تبلور دانایی،کوه توانایی،مایه افتخار ما؟!!(البته من نسبت به برخی اساتیدم چنین حسی ندارم..!بعید بدونم چنین مختصاتی تو وجودشون باشه!!!!)

 

خلاصه اینکه کن فیکون شدن دانشجو پس از سپری یک روز سخت...ودوباره ترم از نو و مروردوباره همان درس...!من وقتی وارد پیام پول شدم طرح دراز مدت انداختم توبرنامه زندگیم...نه اینکه درس نخونم ها...میخوووونم شب امتحان!!واسه 20 هم میخونم اما نمیدونم چرا آخر تو برگه 10 تا ازش کم میکنن؟؟؟؟معیار سنجش تو پیام پول قطره چکانه...اینجوریاست که نمره منم کم میشه...

امیدوارم گذر هیچ کدومتون به این سیستم جالب و فعال نیفته...بای بای

 

نوشته شده در شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط مرضیه نظرات () |

چقدر خوبه که هر از گاهی باورهامونو یه مروری کنیم. بد نیست آدم چند وقت یه بار ذهنیات و تفکراتش رو خانه تکانی کنه .واضح تر بگم، ما در مورد رفتار و افکارمون بیشتر از اونیکه فکر کنیم بر حسب عادت فکر میکنیم و عمل میکنیم(چه جمله ای شد!). برای چند لحظه بدون تعصب این مطلب رو بخونیم. قبول؟!

 

دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر کیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند :

 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند . یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند.غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته میشد.شیشه های مغازه ها، فرم مبلمان،آهنگها،فیلم های قدیمی،اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش میشد،را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند.

بعد از گذشت 5 الی 6ماه کم کم پشتشان صاف شد،راست می ایستادند،لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت،لرزش صدا خوب شد و..

 

علتش چی بود ؟

خیلی ساده است.آنها چون مطابق با 40سال پیش زندگی کردند،باور کرده بودند 40 سال جوانتر شده اند.

 

 انسانها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا میکند که چگونه بیندیشد. اصولا فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی،موفقیت را برای خود خلق میکنند . انسانهای ثروتمند،باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند.

 

  قانون زندگی، قانون باورهاست.باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است . توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند ..  انسانها هر آنچه را که باور دارند خلق میکنند . باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی میسازند . زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه ها،اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردها هستند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیت های خوب کاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند . بحث جمعی آن ها خیلی زود به گله و شکایت از استرس های ناشی از کار و زندگی کشیده شد . استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک قوری قهوه و تعدادی از انواع فنجان های سرامیکی، پلاستیکی و کریستال که برخی ساده و برخی گران قیمت بودند بازگشت . سینی را روی میز گذاشت و از میهمانان خواست تا از خود پذیرایی کنند . پس از آنکه همه برای خود قهوه ریختند استاد گفت: اگر دقت کرده باشید، حتما متوجه شده اید که همگی فنجان های گران قیمت و زیبا را برداشته اید و آنها که ساده و ارزان قیمت بوده اند در سینی باقی مانده اند .

 البته این امر برای شما طبیعی و بدیهی است . سرچشمه همه مشکلات و استرس های شما هم همین است . شما فقط بهترین ها را برای خود می خواهید . قصد اصلی همه شما نوشیدن قهوه بود اما آگاهانه فنجان های بهتر را انتخاب کردید و البته در این حین به آن چه دیگران برمی داشتند نیز توجه داشتید . به این ترتیب اگر زندگی قهوه باشد، شغل، پول، موقعیت اجتماعی و ... همان فنجان های متعدد هستند . آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگی اند.

اما کیفیت زندگی در آنها فرق نخواهد داشت . گاهی، آن قدر حواس ما متوجه فنجان هاست که اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمی فهمیم . پس دوستان من، حواستان به فنجان ها پرت نشود ... به جای آن از نوشیدن قهوه خود لذت ببرید.

--------------------------------------------

یه تشکر از یه دوست...

وقتی این متن رو واستون تایپ می کردم داشتم یه قطعه از اجراهای استاد شجریان گوش میدادم..وای که چقدر محشره...من خیییلی این قطعه رو دوست دارم ...خیلی دلم میخواست وقتی به طور زنده اجرا میشد اونجا بودم.این اجرای استاد شجریان توسط یه دوست خیلی خوب برای من ارسال شده..که همین جا ازش تشکر میکنم....اسم قطعه رو نمیدونم ،اما می نویسم یه تیکش رو(میگه:من زتو دوری نتوانم دیگر،جانم وزتو صبوری نتوانم دیگر،بیا حبیبم، بیا طبیبم)...خداییش محشره...من که عاشق این اجرام...شمام امتحان کنین..شاید خوشتون اومد...بازم ازدوست خوبم ممنونم...

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

عاشق شدن...

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره...

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری...

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری...

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی...

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی...

از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه...

آخرین امتحانت رو پاس کنی...

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه...

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی...

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی...

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه...

بدون دلیل بخندی...

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه...

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی...

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره...

عضو یک تیم باشی...

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی...

دوستای جدید پیدا کنی...

وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین...

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی...

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی...

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده...

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی...

یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره...

یادت بیاد که دوستات چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی...

وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشون میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده...                       

                                                                                         

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند..قدرشون رو بدونیم ." زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد.

بعضیاش خیلی غیر منتظرست...اما زندگی یعنی هیجان...انرژی...شادمانی...در کنارش چیزایی هست که آدمو به آرامش کامل میرسونه...مثل نگاه ردن به غروب خورشید..قدم زدن کنار ساحل... که واقعا یه چیز دیگست...و زیبایی همه اینها وقتی به اوج می رسه که بدونی یکی دوستت داره...یه احساس خیلی خوب که بشه بهش اعتماد کرد.....نظر شما چیه ؟؟ 

نوشته شده در شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

Design By : Night Melody