زندگی زیباست

تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است.

غروب...پائیز...بی خبری...دوری...دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی....

نمی دانم چراحال و هوای این روزهایم این همه نابسامان است...قصه من هم شده حکایت پائیز...یه لحظه آسمان دلم اونقدر صاف و آبیه که حتی اون ابرای ریز و کوچولوی سفیدم توش پیدا نیست اما یه لحظه بعدتر...سیاه سیاه میشه و طوفانی...

طوفانیم...آسمان دلم صاعقه ی چشمان تورا به رخم می کشد و می بارد،تا شاید در پس آن خورشیدی از سر مهر بتابدو وجودی سرمازده را گرما ببخشد...

بی خبرم..ازچرای نبودنش بی خبرم...ازدرجازدن لحظه هایم!ازآن همه آشوبی که وجودم رو مسحورخودش کرده!از دلتنگ نشدن آسمان برای خودم!ازبی حوصلگی ثانیه هایم!ازحبس نفس درقفس!ازخواب رفتن عقربه های ساعتم....!!!

می بینی؟؟ازهمه چیز بی خبرم!کاش لااقل تو از حالم باخبر می شدی...

تمام مسیری را که هرروز از آن گذر می کنی برایت نشانه گذاشتم...نشان از تب داربودن لحظه های امروز ودیروز ودیروزترم!!

به گمانم مسیرت را عوض کرده باشی!شایدهم نشانی از نشانه های من در ذهنت نمانده!وشایدتر...

به پای تمام کبوترانی که از فراز کلبه تو گذر کردند پیغامی بستم...شاید آنها هم در مسیر گرفتارطوفان شدند...وشاید هم نه!!!

امروز که طعم تند عاشقی و بی خبری کام دلم را سوزاند،فهمیدم که تو چقدر دور شدی از من...که فاصله میانمان بیداد می کند...که من چقدردور شدم از تو...

وچقدراین بارحجم سکوت بین مان سنگین است!!شانه هایم تحمل این همه سنگینی رانخواهد داشت!!من خواهم شکست!

اشک می ریزم و دل می سوزانم برای لحظه های بی قراریم...برای چشمهایی که چندین غروبست به انتظار آمدنت خیره به در مانده وتو...فراموش کردی که کسی اینجا انتظارت را می کشد...وبرای تسکین درد هجرو دوری اشک می ریزد و اشک میریزدو...

اما زندگی برایم هنوز هم زیباست...گلایه هایم رابرای تومی نویسم تا بدانی حجم دوست داشتنم را...تا بدانی که دلتنگ حضورت هستم،اگرچه تو،آسمان من،هرگزبرایم دلتنگی نمی کنی...تا بدانی اگر نباشی تمام لحظه های بهاریم به سان غروبهای پائیزی خواهد گذشت...باورت می شود حجم دوست داشتنم را؟؟!!

نوشته شده در پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط مرضیه نظرات () |

Design By : Night Melody