زندگی زیباست

تمام چیزى که خدا از بشر مى خواهد یک قلب آرام است.

"حالیا!

معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را درروح نسیم

که دراین کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاداقاقی هاراجشن میگیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟توچرا این همه دلتنگ شدی؟باز کن پنجره را و بهاران را باور کن"...

زوترازخورشید درآسمان روزهایم طلوع میکنم،برای آموختن وزنده شدنی دوباره...برای حضوردردنیایی دیگر،همانجا که تونشانیش را دادی!

چقدردلتنگم..

به سراغ پنجره میروم و آرام از چهارچوب جدایش میکنم...چه غریبانه ناله میکند اما جدامی شود...شایدهم فریاد پیری و کهنگی میکشد...شاید هم بی توجهی را،که من به رخ تو میکشم،او به رخم میکشد...

سرما خسته از کار شبانه پشت پنجره انتظار میکشید...بی مقدمه واردشد و نشست پای بخاری تا دل یخ زده اش را گرم کند...ومن با نسیم می خندم...

بوی زندگی را با حرص فرومی برم به درون ریه هایم...تمام آه های نیمه جان را که حبسشان کرده بودم،به همراه غمها و خستگی هایم تقدیم نسیم صبح میکنم تا از سرمای صبح یخشان بزند...بوی ریحانهای نم زده ی باغچه نفسم را مست دمی دیگرمیکند،اما نباید زیاده روی کنم،مستی برایم ضرردارد...

خورشید را در میان پلکهایم لمس میکنم برای روشن تر دیدن مسیر...برای بهتر دیدن و واضح تر اندیشیدن...

تمام وجودم را از نشاط صبح پر میکنم و کفشهای تلاشم را پایش میکنم...برای دویدن و آغاز روزی دیگر..

باور کنید زندگی زیباست..تکرار روزها دلیلیست برای زندگی...فرصتی دوباره برای آغاز،خسته شدن از این تکرارها،نابودی امروز است و حسرت فرداها...

هر روز برایم روزی دیگرست ومن اگرچه گاهی خسته ام..امازندگی برایم یعنی زمین خوردن،له شدن،ودوباره بلند شدن وایستادن در قاب پنجره و لمس تمام امیدی که در طلوع خورشید است...من با طلوع خورشید زنده می شوم و با نسیم خنک صبح آبی به دست و صورت روحم می زنم تا تحمل تمام نا بسامانیهای آنروزم را داشته باشد به امید روزهایی بهتر...

امروز از آن من است...از آن تویی که برای رسیدن به فردا ثانیه هایت را خرج وصله زدن به کفشهای تلاشت میکنی...طلوع خورشید نزدیک است بیدار باش...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ توسط مرضیه نظرات () |

Design By : Night Melody