خبرت هست بهار در راه است؟

قاصدک آرام روی شانه ام مامن می گزیند،درگوشم زمزمه می کند خبر آمدن بهاررا،فصل جوشش و زنده شدن را.

با نسیم روانه اش میکنم سوی دلی که خسته است،نگاهی که انتظاررا نجوا میکند،نفسی که دم آخرش است ودستانی که به بهانه ی "من باختم"از کارکشیده شده!

روی شاخکهای قاصدک گونه اش می نویسم:تگرگ ها عمرشان کوتاه است.

امروز درزمین نبض زندگی می زند،فردا هم خواهد زد،اگر تو اندکی دقیق تر شوی خواهی شنید..

 

کشتی به گل نشسته ی تورا مد خواهد برد،اگر تو تاب بازیه طوفان را داشته باشی،واگرنه،جزر تورا باز می گرداند به آرامش ساحل و نظاره ی حسرت انگیز امواج دریا!تو می مانی و خیال افکار زیبایت!

 

روانه اش می کنم تا در صحن چشمان ناامیدی،بذرامید بپاشدو بگوید برایش قصه ی گندمی راکه جامانداز کاروان دروگران...،زیر پاماند،آتش زده شد،له شدوفرو رفت زیر خروارها خاک...امابه انتظار بهاری دوباره نشست.

در خلوت با دانه های باران جان گرفت وباز زیر سنگینی برف زمستان زنده بودنش رافراموش کرد،اما نمرد،صبر کرد.

دوباره زنده شدآرام، اما سخت ومحکم. ناهمواریها را پس زد و جوانه زد،به امید رشد کردن و بارور شدن...به امید 70دانه ای که روزی حاصلش بودایستادگی کرد و این بار جانماند. پربارترو طلایی تراز قبل درکشتزاردرخشید...

قاصدک را روانه کردم تا برساند خبر آمدن بهاررا به دانه های گندمی که امسال جا ماندند...شکسته شدند،آسیب دیدند..اما هنوز کورسویی از امید در اعماق وجودشان هست.

وقت جوانه زدن است،خودنمایی زمستان به پایان رسیده،آسمان تسلیم بهار است...

/ 15 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنانه

سلام مرضیه جان. مثل همیشه با احساس نوشتی و زیبا ! وقت جوانه زدن است... نو نوشتی دیگر .. دلتنگی.... همراهم باش ! [گل]

قاصدک

با چهار شنبه خاتون به روزم [گل]

magi

حتما به این وبلاگ سر بزن ممنون میشمhttp://alirezajodairy.persianblog.ir/

.........

باز نواي بهار و رويش جديد باز صداي غرش آسمان بر پهنه زمين باز قهقهه و خنده هاي زيباي شكوفه ها بر رخسار آدم ها و باز..... هر سال از كنار ما ميگذرد و اين ماييم كه هميشه در جاي خود مانديم چرا در انتظار او يكسال ديگر صبوريم الان كه ميخواد بياد چرا وقتيكه هست ، نميشه همه حرف ها و قصه ها رو يكجا به بهار بگيم چرا هميشه حرفها ناتموم تموم ميشه ؟؟؟؟؟؟ امسال هم بهار مياد ولي ..... ميبينه اين نيست و آن نيست و اين اون نبود و اين هم آن نبود همه يجور ديگه شدن شايد منم ديگه اون نباشم ... پس نبايد از آسمان گله كرد كه اگر غرشهاي ترسناك دارد و نبايد از شكوفه تعجب كرد كه چرا به دنياي گذشته و امروز ميخندند ..... مرسي زيبا بود هميشه زنده و پايدار باشيد

قاصدک

sghم دوست من آخرین پست امسال رو گذاشتم در ضمن سال نو پیشاپیش مبارک[گل]

نسترن

وقت جوانه زدن است عیدت مبارک خانمی از لطفی که برا وبم داشتی ممنون خانمی اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن شاد باشی و سبز[گل]

بهار

سلام مرضیه جون امیدوارم همیشه خوب و خوش باشی....من همیشه با مطالبت روحیه می گیرم .لطفا به نظر علیرضا پاسخ بده... زندگی زیباست اگر.....؟ اگه دوست داشتی به من هم سر بزن ...خوشحال میشم. من شما رو لینکتون کردم.

بهار

مرضیه جان پاسخ علیرضا رو کجا نوشتی؟ تو بخش نظرات که نیست؟